دلنوشته های یاسی
16/6/90 :: 2:16 عصر
دقت کردین مزخرفترین کار دنیا عنوان پیداکردن بره نوشته هاست !!
ی جا ی جمله خوندم عجیب فکریم کرد
<< به دنبال یاری ماندگار نگرد،آنگاه که خود ماندگار نیستی >>
گفتم به شمام بگم بهش بفکرید
ممنون که وقتی نیستم بهم سرمیزنید و ببخشید که انقدر بی معرفتم که بهتون سرنمیزنم
یاعلی...
1/10/89 :: 9:21 عصر
دلم میخواد برم تو پاگرده پله های خونه ای که تمام بچگیمو توش گذروندم. خونه قدیمیمون..دلم میخواد برم اونجا مثل اونوقتا از صبح که چشم بازمیکنم تا شب که چشمامو میخوام ببندم خاله بازی کنم.خوبیه بازیام این بود که هراتفاقی که خوب و بد توش میفتاد فقط تاوقتی که مامان صدام کنه که برم ناهار یا شام بخورم طول میکشید.اینروزا همه چی طولانی شده!تموم نمیشه دیگه!
دلم میخواد برم.برم توی حیاط اون خونمون با فاطمه بازی کنم.فاطمه همسایمون بود چقدر باهم بالا پایین پریدیم باهم تو اون حیاط! شیر آبو باز میکردیم و آب بازی.ظرفامونو میشستیم.بابرگهای درخت یاس آش درست میکردیم ... ! یادش بخیر.چقدر اون روزا بی دغدغه بودم .کاش میشد برگردم عقب.برگردم به اون روزا که از صبح تا شب هیشکی صدامو نمیشنیدو هیچ اعتراضی هم نبود که چرا انقدر ساکتی!به قول مامانی میگه من که نفهمیدم تو چطوری بزرگ شدی!کاش میشد الانم ساکت باشی.الان تا ساکت میشی فکر میکنن عاشق شدی!تا ساکت میشی همه اعتراض میکنن که وای چته ؟کاش دردم گفتنی بود.کاش میتونستم حرف بزنم بگم چه مرگمه. کاش میشد ...
خدایا میخوام بچه باشم.میخام تاپ سوار شم.ازسرسره برعکس برم بالا و صدای همه رو در بیارم.میخام الا کلنگ بازی کنم مثه اونروزا که مهشید منو بالا نگه میداشت نمیزاشت بیام پایین اخه من خیلی سبک بودم!چقدرم میترسیدم از اون بالا . حالا حاضرم اون ترسو به قیمت جونم بخرم.اون ترس خیلی بهتر از ترسی که الان دارم بود.خیلی بهتر.
خدایا میترسم ... کمکم کن ...
یاعلی...
21/7/89 :: 9:45 عصر
برات یه وبلاگ درست کردم به اسم hamidirad.parsiblog.com.
وارد صفحه ی اصلی پارسی بلاگ میشیparsiblog.com.توی قسمت نام کاربریhamidiradوتوی قسمت کلمه ی عبور سال تولدت رو وارد کن.وارد صفحه ی مدیریت وبلاگ میشی برات پیام گذاشتم بخون . تو وبلاگم جواب بده.
29/6/89 :: 3:27 عصر
حالا که امید بودن تو درکنارم داره میمیره ... منمو گریه ی ممتد نصفه شبو دوباره دلم میگیره ... حالا که نیستی و بغض گلمو گرفته چجوری بشکنمش ...
بیا ببین دقیقه هایی که نیستی اوندقه دلگیره که داره از غصه میمیره...
عذابم میده این جای خالی زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغون و خستس کاش بره از یادم اون صداتو ...
منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه ... منمو این عکس کهنه که از گریم دلخور نمیشه ... منمو این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره ... منمو این جسم توخالی که بی تو هی کم میاره ... عذابم میده این جای خالی زجرم میده این خاطراتو فکرم بی تو داغونو خستس کاش بره از یادم اون صداتو ...

26/5/89 :: 5:8 عصر
خانه
:: کل بازدیدها :: :: بازدید امروز :: :: بازدید دیروز ::
:: درباره خودم :: :: اوقات شرعی ::
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS

45534
78
74
««من عطر یاس خوشبو ندارم... درباغ رویا شب بو ندارم... قایق زیاد است امابرای ... به تو رسیدن پارو ندارم... به تو رسیدن شاید طلسم است... من هم چراغ جادو ندارم»»
:: لینک به وبلاگ ::
|
:: دوستان من ::
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
:: لوگوی دوستان من ::
:: اشتراک در خبرنامه ::
:: مطالب بایگانی شده ::